انتخاب صفحه
شماره 4436 - پنجشنبه 20 مهر 1396
شماره های پیشین:

اقتصاد ایران چگونه خود را  از چالش‌های موجود رها کند؟

 

مجید سلیمی بروجنی

مشکلات اقتصاد ایران یکی دو تا نیست. یک روز نظام بانکی، روز دیگر صندوق‌های بازنشستگی و فردای آن روز یارانه نقدی، شرکت‌های خصولتی و ده‌ها مورد دیگر. انگار که این مشکلات همدم اجباری و همیشگی اقتصاد کشورمان شده‌اند. تجربه چند دهه گذشته گویای این واقعیت است که در نظام سیاستگذاری ایران، یک تصمیم جمعی مبنی بر عدم انجام هیچگونه اقدامی وجود دارد.  مشکلات اقتصادی از بین نمی‌رود، بلکه از دولتی به دولت دیگر منتقل می‌شوند، بدون آن که اراده جدی برای حل آنها وجود داشته باشد. دولت‌ها همواره تلاش کرده‌اند طی چهار سال اقامتشان در ساختمان پاستور، بهترین تصویر از خود را در ذهن مردم نقش ببندند. نتیجه این تصویرپردازی خروج مشکلات از مسیر حل شدن بوده است. 
مردم در جایگاه کسانی که به پای صندوق‌های رای رفته و دولت وقت را انتخاب کرده‌اند، انتظار دارند که دولت با حداکثر توزیع منابع هوای آنها را بیشتر داشته باشد، حقوق‌ها را افزایش داده، مالیات کمتری بگیرد، سن بازنشستگی را پایین‌تر بیاورد و خلاصه یک قصه خوش را برایشان ترتیب دهد، غافل از این که هزینه این دست و دل بازی‌ها را در آخر خود مردم پرداخت خواهند کر‌د. هنوز یادمان نرفته حدود یک دهه قبل نمایندگان مجلس هفتم، طرح «تثبیت قیمت‌ها» را یک عیدی بزرگ به مردم جلوه دادند و دولت محمود احمدی‌نژاد نیز از پرادخت یارانه با تعابیر مذهبی و دینی یاد کرد. ریشه همه این اقدامات به جذابیت اقدامات پوپولیستی نزد دولت‌ها برای جذب حمایت کوتاه‌مدت مردم بوده است.
در دنیای سیاست که زمان به سرعت می‌‌گذرد، سیاستمداران معمولا علامت‌ها را به عنوان ابر چالش معرفی می‌کنند نه نتایج و علل آن را. به طور نمونه مواردی همچون بیکاری، مشکلات نظام بانکی، کسری بودجه، صندوق‌های بازنشستگی، آب و محیط‌زیست، الگوهای ابرچالش هستند. به طور نمونه بحران آب را در نظر بگیرید. این بحران یک روزه به وجود نیامده است. به جرات می‌توان گفت که نشانه‌های این بحران از چهل سال پیش مشخص بود. اما دولت‌ها یکی پس از دیگری به عمد از حل آن عاجز ماندند. همه نهادها و ادارات و نمایندگان مجلس و... تا جایی که می‌توانستند برای احداث سد و حفر چاه‌های عمیق تلاش کردند. نگاهی به قوانین مصوب مجلس در چهار دهه گذشته، بهتر می‌تواند به تایید این گفته‌ها کمک کند. حاصل کار نیز چیزی به جز تخلیه 23 هزار آبادی خالی از سکنه و کشاورزی کم بازده نبوده است. متاسفانه افزایش قیمت نفت هیچ کمکی به حل مشکلات آب و محیط‌زیست نخواهد کرد. به بیان دیگر مسکن‌هایی پیش از این می‌توانسته درد ناشی از چالش‌های اقتصادی را تخفیف دهد یا به تاخیر بیندازد، به احتمال زیاد روی بعضی از چالش‌های موجود دیگر کار‌ساز نخواهد بود.
یکی دیگر از مشکلات قابل توجه اقتصاد ایران، کسری بودجه است. البته باید دقت کنیم که مساله کسری بودجه به خودی خود و در همه شرایط مشکل‌زا نیست. مثلا آمریکا و کشورهای اروپایی و به طور کل اقتصادهای توسعه یافته هم اغلب دچار مساله کسری بودجه بوده‌اند. اما این کسری بودجه را با اوراق قرضه‌ تامین مالی می‌کنند. به همین دلیل کسری بودجه در این کشورها تورم زا نیست. مساله تورم از زمانی ایجاد شد که درآمدهای سرشار نفتی به اقتصاد سرازیر شد و تزریق پول با همان سیاست‌های غلط پولی بود که موجب تورم شد. در دوران پس از انقلاب اسلامی نیز کشور درگیر کسری بودجه بود اما در مقابل هیچ ابزار مالی مناسبی برای جلوگیری از تبدیل این کسری بودجه به تورم نداشت. در نتیجه بار مالی کسری بودجه‌ها مستقیما به نظام بانکی تحمیل شد  که نتیجه آن افزایش پایه پولی و نقدینگی بود که به تورم های مزمن انجامید. به دلایلی طی چهاردهه گذشته، استفاده از اوراق قرضه به عنوان مهم‌ترین ابزار مالی غیر تورمی به طور کل کنار گذاشته شد. به همین دلیل در دوره بعد از انقلاب اسلامی اقتصاد ایران گرفتار تورم فرضی شد که نرخ آن سالانه به طور متوسط نزدیک به 20 درصد بوده است. نظام بانکی ما سال‌هاست که درگیر معوقات بالاست و بخش مهمی از نقدینگی بانک‌ها منجمد شده است. دارایی‌های مسموم در ترازنامه تقریبا همه بانک‌های دولتی و خصوصی وجود دارد و به نوعی باعث قفل سیستم بانکی شده است و بانک‌ها را مجبور کرده برای تامین نقدینگی خود ناچارا به بازی پانزی روی بیاورند. بانک‌های کشور اکنون دارایی‌ها و مستغلات بسیاری دارند که قابل نقدشدن نیستند. ریشه همه این مشکلات به سیاست‌های غلط دولت بازمی‌گردد. نظام بانکی ما یک مشکل بنیادین دارد که معطوف به قانون بانکداری بدون ربا مصوب سال 1362 است. به طور اصولی و منطقی، نظام بانکی مبتنی بر عقد قرض است، اما ما خواستیم یک نظام بانکی ابداع کنیم که در آن عقد نباشد.
با روی کار آمدن محمود احمدی نژاد دخالت‌های دولت در نظام بانکی بسیار زیاد و غیر علمی شد. دولت به طور دستوری نرخ سود سپرده و تسهیلات را بالا و پایین می کرد و نتیجه آن نیز کنار گذاشتن عقود مبادله‌ای توسط بانک‌ها بود. افزایش موسسات مالی و اعتباری طی یک دهه گذشته لطمات سنگینی به اقتصاد ایران وارد کرد. جریمه ای که امروز بابت این بحران ها می‌پردازیم هم محصول سیاست‌های نادرست پولی سال‌های 1385 به بعد است. این ابر چالش ها به ما خبر می‌دهند که کشور درگیر یک معمای بزرگ شده است. منفعت برخی افراد و گروه‌ها در این است که اقتصادمان همچنان دولتی باقی بماند.
وام کم بهره بگیرند، استخدام دولت شوند، مجوزهای رانتی واردات و صادرات بگیرند، مالیات نپردازند و ...  باید بپذیریم که دولت نیازمند اعتماد مردم است. سرمایه اجتماعی زمانی به وجود می‌آید که یک حکمرانی خوب داشته باشیم. از زمانی که دولت همه کاره اقتصاد شد، توقعات مردم هم از آنها زیاد شد. مردم مقصر نیستند. اندیشه مردم با آن روندی که دولت از دهه ها قبل در پیش گرفته شکل و قوام یافته و عمده قصور آن بر عهده دولت است.
هرگونه اصلاح و تغییر به سادگی میسر نیست. جامعه به شدت با سیاست‌هایی همچون پرداخت یارانه نقدی، یارانه انرژی، تسهیلات بانکی ارزان قیمت و سرکوب نرخ ارز و به یک عبارت زندگی کردن زیر سایه دولتی حمایتگر عادت کرده و ترک این وابستگی برای هر دولتی سخت خواهد بود. از این روست که دولت‌ها از اجرای آنها طفره می‌روند. تنها راه حل پیش رو خروج دولت از اقتصاد و واگذاری آن به مردم است و هر چه اجرای آن به تعویق بیفتد هزینه اجرای آن برای دولت‌ها سنگین‌تر خواهد بود.
 

لطفا نظر خود را درباره این مطلب بیان نمایید

draggablePen