انتخاب صفحه
شماره 4534 - دوشنبه 23 بهمن 1396
شماره های پیشین:

نگاهی به نمایش «شرقی غمگین»

زندگی خصوصی آقای عاشق!

رویا سلیمی

نمایش شرقی غمگین روایت عشقی پیش‌پا افتاده و مبتذل است که بی‌دلیل و علت،  با جدا شدن از معشوق به پایان نمی‌رسد و در هر لحظه جریانی تلخ و مایوس کننده دارد. نگاه نویسنده و البته بازیگر اثر به عشق، نگاهی فراتر از تعاریف رایج و سطحی نیست: عشق یعنی نرسیدن. عشقی که گویی با نرسیدن ادامه می‌یابد و به نظر می‌رسد در رسیدن آن نابودی و فراموشی و روزمرگی نهفته است.
علی عشقی، عاشقی است که بعد از جدا شدن از معشوقی که نمی‌دانیم به چه دلیل این رابطه عاشقانه را ترک می‌گوید، افسرده، ‌الکلی و عصیانگر شده و در خانه‌ای استیجاری،‌کوچک و مجردی ۲ سال است که خود را حبس کرده است. هر چیزی او را به یاد معشوق و به گفته خود دلبر می‌اندازد. دلبر که جز دو صدای بسیار کوتاه ضبط شده‌اش، تصویری دیگر از او در ذهن مخاطب نقش نمی‌بندد.
علی گوینده رادیویی اینترنتی است و به وسیله امواج رادیو درد عشق و هجرانش را فریاد می‌زند. نیمی از دلتنگی‌های علی برای دلبر به وسیله همین امواج به مخاطبانی می‌رسد که معلوم نیست واقعا شنونده این برنامه باشند و اگر باشند چرا؟ او در چند پرده به طور طولانی تنها پشت میکروفن نشسته و از دلتنگی‌هایش در هجران دلبر سخن می‌گوید. موضوع خصوصی علی عشقی که حالا توسط رادیو اینترنتی از ویژگی شخصی بودن برخوردار نیست، به یکی از موضوعاتی بدل می‌شود که در فضاهای مجازی روزانه ظاهرا مخاطبین را با خود درگیر می‌کند. در بخشی از نمایش علی با انتقاد دوستش سعید مواجه می‌شود که او هیچ خبری از دنیای بیرون ندارد و چرا خود را در خانه حبس کرده است. علی در پاسخ اخبار و اطلاعاتی از اتفاقات روزانه که در فضای مجازی بازتاب می‌یابند، برای او عنوان می‌کند. او بدون اینکه از منزل خارج شده باشد به وسیله وسایل ارتباط جمعی به مانند دیگران در جریان اخبار و اتفاقاتی قرار می‌گیرد و کاریکاتوری ابتدایی از انسان در جامعه اطلاعاتی و نظریه انبوه تنها را ترسیم می‌کند.
اما نکته قابل تامل در نمایش «شرقی غمگین»، لزوم این شکل از روایت در تئاتر است. روشن است که تئاتر وقتی می‌تواند جایگاه تجربه‌های شخصی باشد که آنها بتوانند در دنیای درام، قابلیت عمومی بیابند. اینکه علی عاشق است و معشوق سرناسازگاری با او دارد و نمی‌تواند لحظه‌ای خود را بدون او بیابد و هزاران توصیف و تصور از شرایط علی، در صورتی می‌توانند قابلیت موضوع تئاتر باشد که کیفیت عشق و احساسی که قبل و بعد از آن فرد را با خود همراه می‌سازد، درونمایه اصلی نمایش باشد تا ارزش و شأن حضور در جایگاه صحنه و دیده شدن را بیابد.
اینکه علی از پی شکست عشقی دائم‌الخمر و افسرده شده، به تنهایی از مصالح کافی در امر روایت و شخصیت‌پردازی محسوب نمی‌شود. در حالی‌که، علی شخصیتی است که قبل از عشق به دلبر، عقده ادیپش، مرز مادر و فرزندی‌اش را جا به جا کرده است. مرزی که پس از آمدن دلبر معنای خود را از دست می‌دهد و حتی خبر شنیدن مرگ مادر نیز او را غمگین نمی‌سازد اما تماشاگر نمی‌داند چرا و چگونه. به عبارت دیگر، شخصیتی که نود دقیقه روی صحنه دنیای ذهنی علی را بازی می‌کند، توصیف و شخصیت‌پردازی نمی‌شود. این ضعف شخصیت‌پردازی نمی‌تواند غم عشق علی، افسردگی و دو سال خانه نشینی‌اش را برای تماشاگر، جدی و مهم کند.
در کنار علی، سعید، دوست صمیمی و هم‌خانه او، تنها امکان ارتباط علی با دنیای بیرون است. سعید شخصیتی مخالف علی است. اگر علی را به واسطه نام نمایش، نمادی از عشق شرقی و شیوه مواجه مردمان مشرق زمین در پیوند با عشق بدانیم، سعید به شکلی مبتذل نقطه مقابل علی و نماد انسان غربی و امروزی است که عشق زمینی در ساحت تلذ ذات جنسی و زمینی او را راضی نگه می‌دارد. او که مصرف کننده و فروشنده موادمخدر است، سعی دارد علی را از وضعیتی که در آن محبوس شده نجات دهد. تا جایی که بی‌شرمانه، قوّادی می‌کند و جایگزینی برای عشق از دست رفته علی می‌یابد به تصور اینکه شبیه دلبر است. درواقع او درکی از عشق علی ندارد. نمایش «شرقی غمگین» به دو بخش صحبت علی با سعید و صحبت او با مخاطبان رادیوی اینترنتی تقسیم می‌شود. گفتگوی علی و سعید، بیانگر رابطه صمیمی و حتی خارج از عرف این دو نفر است که البته می توانست بسیار کوتاه‌تر،‌ غیر اروتیک و البته شریف، محترم و در شأن تماشاگر ایرانی باشد. اما به نظر می‌رسد این بحث و جدل‌های تکراری قرار است جای خالی حرف اصلی درامی که وجود ندارد را پُر کند.
وجود فکت‌ها و عناصر بینامتنی در نمایش «شرقی غمگین» نیز از دیگر ویژگی‌های آن است که در کنار دیالوگ‌های بی‌کارکرد دو شخصیت، سعی در پُر کردن خلاءهای بسیار نمایش را دارند. از شنیدن ترانه‌های مختلف تا شعرخوانی فروغ فرخزاد، اخوان ثالث و... و نام بردن از کتاب‌هایی که شخصیت‌ها خوانده‌اند همه و همه در مسیر روایت داستان و سرنوشت شخصیت‌ها،‌ نقشی ندارند. 
اگر عدم وجود داستانی خطی و کلاس یک را در این نمایش نادیده بگیریم، و داستان را تنها در زندانی شدن علی در عشقی شکست خورده بدانیم، باز هم بی‌کارکردی دیالوگ‌ها و عناصر بینامتنی توجیه پذیر نیست و در روند روایت بود و نبودشان تاثیری در تکمیل داستان یا توصیف حال حاضر شخصیت‌ها ندارد.
شاید تنها قاب عکس کافکا روی دیوار خانه علی و سعید، نشان از مسخ‌شدگی هر یک از آنها در لحظه‌ای باشد که گذشته، حال و آینده آنها را در خود فرو برده است. لحظه‌ای که برای تماشاگر تبیین نمی‌شود و از عشق میان علی و دلبر، تنها شکستش قرار است بهانه روایت باشد.

لطفا نظر خود را درباره این مطلب بیان نمایید

draggablePen